سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه.........
و با روزه داری خوش باشید.......راستی شهادت حضرت علی را تسلیت می گم و نزول قران را تهنیت........
چه خبرا از شب زنده داری..........منو طاها دیشب تا صبح بیدار بودیم .....یادم میاد پارسال شب قدر طاها را ۵ ماهه باردار بودم ولی امسال ٨ ماهه پیشم بود .....شب قدر پارسال توی حسینیه توی شکمم بهم لگد میزد .........امسال کنار من توی بغلم قران سر گذاشتیم.........
من دلم گرفته .....فقط میتونم بگم خیلی بد که ادم بعد از ١٧ سال یدفعه اینقدر محدود و زندانی بشه.........امیدوارم منو درکم کنید.........
بای...
سلام
ما اومدیم
از کجا....از اصفهان
فقط ٣ روز اون جا بودیم خیلی خوش گذشت جاتون خالی....طاها اینقدر شیطونی کرد...جالب با این که تازه تو ٨ ماهه بچه ها رو میشناسه با بچه های بزرگترو کوچکتر از خودش بازی می کنه و می خنده....اصفهان که بودم طاها را گذاشتمش روبروی پسر خالش که ۶ ماه از خودش بزرگتر بعد بیسکویت توی دستشو گذاشت تو دهن عرفان پسر خالش خیلی جالب بود خیلی....بعد هرموقع هم که کسی داره گریه میکنه دستشو میگذاره زیر چونش و نگاه می کنه و بعد هم میزنه زیر گریه خیلی ملوس و شیطونه.....
فعلا بای بای بای بای............
توجه! توجه!
خبر جدید......خبر جدید
طاهای من دندون در اورده
دیروز داشتم بهش غذا میدادم که یک دفعه دیدم دندون در اورده دستمو گذاشتم دیدم با دندونش گاز میگیره
اینقدر خوشحال شدم که سریع تلفن زدم به مامانم و بهش گفتم اونم بهم تبریک گفت...
طاها شیطون شده خیلی زیاد از موقعی که سینه خیز میره خوشحالتر اخه به همه جا دسترسی داره....
منم چند روزی حوصله ندارم غرغرو شدم تحمل شیطونیای طاها رو ندارم زود از کوره در میرم 
راستی طاها تازگیها از خودش یه صداهایی در میاره مثلا با دهنش بور میکنه تمام ببخشید اب دهنش میریزه به صورتم
غذا هم خدا رو شکر کمی میخوره بازم خیالم از این بابت جمع
فعلا بای...
سلام
دیروز از شمال برگشتیم
جاتون خالی خیلی خوش گذشت فقط هوا خیلی شرجی بود و خیلی گرم
دریا هم اروم بود بارون هم نمیومد فقط روز اخر صبحش حدود ساعت ۵ صبح بارون تندی اومد همه خیس شدند ابی که جمع شده بود کفشو دمپایی خیلیهارو برده بود............ اکثرا توی چادر بودند همه خیس شدند ولی خیلی باحال بود جاتون خالی
بعدشم اینقدر هوا خنک شد ادم کیف میکرد دریا هم طوفانی شد.....
ما طرفای امل بودیمو محمود ابادو نورو نوشهرو ....خلاصه مازندران....
پاهای طاها رو میگذاشتم توی اب دریا و اینقدر دوست داشتو جیغ میزد...توی جنگل هم مدام به درخت ها نگاه میکردو دددد می کرد.......
خوب شروع کرده بگه ممه به به.. دد......
سینه خیزم میره....مدامم گریه می کنه میخواد پیشش باشم و باهاش بازی کنم تا از پیشش هم میرم گریه می کنه.....
فعلا بای...
سلام
دیروز طاها وارد ٨ ماهگی شد و ٧ ماهگیشو به سلامتی تموم کرد.
دیگه باید شروع کنم بهش تخم مرغ و غذاهای دیگه بدم.
امشب هم جاتون خالی رفتیم یاد واره شهدا ی کاشان.
فردا هم می خواهیم برویم شمال.برا همتون اب شمال و دریا را سوغات میارم.......
طاها شروع کرده و یاد گرفته دست دستی می کنه که عامیانش می شه دس دسی....
راستی امروزم خالش اومد کاشان بهمون سر زدو رفت ...
تا بعد....
سلام
دیگه مثل سابق نمی تونم بیام برای طاها بنویسم اخه تقصیر خودش ....ولی نه خودش کاره ای نیست ...خوب داره بزرگتر می شه دردسراشم بیشتر...
بگذریم ....رفته بودم اصفهان عروسی پسر عمم جای شما خالی خیلی خوش گذشت توی عروسی همه سر گرفتن طاها دعوا می کردن.....
تازه طاها هم از شلوغی بدش می اومد مدام گریه می کرد...
یکی هم گفت عزیزم مثل جوجه ها می مونه خوشگل و چشماش خمار...
الانم که دارم می نویسم طاها خوابه
الاهی بمیرم بچم ٢ روز که سرما خورده مدام سرفه می کنه و اب از بینیش میاد ....خیلی حالش بده بردمش دکتر براش شربت نوشته ولی بدش میاد اصلا دهنشو باز نمیکنه نمی دونم چه کار کنم....بچه داری خیلی سخته ادم پوست میندازه تا میاد بزرگشون کنه
ولی خوب به خستگیاش می ارزه....خدا رو شکر که بچه ی سالم بهمون داد...
تازگیا هم شروع کرده یکم یکم سینه خیز بیاد....البته خیلی وقته که روی شکم دور خودش حسابی می چرخه....
دیگه بگم غذا اصلا نمی خوره ...ولی ماستو بیسکویت مادر خیلی دوست داره تا ته تهشو می خوره بازم خدا رو شکر....
دیگه توی خونه هم با روروکش برامون خیلی خسارت میگذاره خوب بچس دیگه باید شیطونی کنه
دیگه هم....
تا دیدار بعد بای
سلام
رفتم واکسنشو زدم
٢/۵/١٣٨٧ واکسن ۶ ماهگیشو
اخی خیلی تب کرد پاهاشم درد می کرد تکونشون نمی داد.
ولی خوب شد دیگه به خیر گذشت.
شروع کردم بهش ماستو چهار مغز می دم با سوپ. ولی نمی خوره تو دهنش جمع می کنه بعد می ریزه بیرون.
تازگیاهم یاد گرفته شبا وقتی می خواد بخوابه منو گولم می زنه یعنی می خواد منو خوابم کنه خودشو به خواب می زنه بعد از ۵ دقیقه چشماشو باز می کنه و می خنده خیلی جالبه کاراش شیطون شده زیاد. یه کاره دیگه هم که یاد گرفته با دستاش می رقصه
فعلا بای.
راستی اینم چند تا از عکسای مشهد.



مشهد-صحن گوهرشاد



سلام
خوب ایندفعه رفتیم مشهد
زیارت اقا امام رضا خدا قسمتتون کنه خیلی خوب بود
برای همتون دعا کردم ....ایندفعه که رفتم مشهد برا امام رضا یه مهمون کوچولو بردم.....طاها را میگم.....اونجا همه دوستش داشتن....از مردم بگیر تا خادمای حرم همشون می گرفتنشو بوسش می کردن....داداشم بردش حرمو یکی از خادما اونو گرفت خیلی بوسش کرده بود بعدشم دستشو کشیده بود روی سرش و چوب مخصوصشو روی سر طاها کشیده بود جالب اینجاست که طاها هم چوبشو گرفته بودو ول نمیکردش....
خیلی خوش گذشت...خیلی اونجا نبودیم تقریبا میشه گفت 3 روز بودیم اخه باید خودمونو زود می رسوندیم اصفهان عقد دختر خالم بود.....با قطار رفتیمو با قطار هم اومدیم....طاها توی مشهد توی صحن انقلاب زل زده بود به حرمو گنبد امام رضا گاهی هم توش یه لبخندی میزد یا یکدفعه جیغ می زد یا حتی بغض میکرد خیلی عجیب بود که یه بچه ی 5 ماهه همین حالا امامشو میشناخت.....وقتی هم که توی صحن ها راه میرفتیم ان قدر جیغو داد میکردو بازی میکرد که همه مردم نگاهش میکردن خوب اینجوری خودشو توی دل همه جا میکنه....
...